عاشقانه

www.rar.blogfa.com

گاهی اوقات میخواهم خرمایی بخورم و برای خودم فاتحه ای بخوانم ، شادیش ارزانی کسانی که رفتنم را

 لحظه شماری می کردند.!!!!!!!!!!

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 20:4 توسط فرزاد باقری| |

این روزها لبانم رطوبت لبهایی را میخواهد با طعم محبت نه شهوت این روزها تنم یک آغوش گرم میخواهد با طعم عشق نه هوس این روزها زلفانم نوازش دستی را میخواهد با طعم ناز نه نیاز این روزها تن میخواهم که روحم را ارضا کند نه جسمم را

224.jpg

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 19:50 توسط فرزاد باقری| |

  عشق کور نیست...


عشق یک چشم اضافی است،


که ارزشمند ترین ها را به ما نشان میدهد...


نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 19:45 توسط فرزاد باقری| |

مثل کبریت کشیدن در باد...
زندگی دشوار است...

من خلاف جهت آب شنا کردن را،مثل یک معجزه باور دارم...

آخرین دانه کبریتم را میکشم در این باد...
هرچه باداباد!...

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 19:27 توسط فرزاد باقری| |


نشستم اینجا زول زدم به عکسات

به این که زندگیم رو به غم رفت

منو نگاه نکن یه لحظه شاید

کنار من نبودنت یادم رفت

به این عکسی رو به رومه شاید

روزی هزار دفعه حرفمو گفتم

ی لحظه جای من باش تا ببینی

به دست و پایه عکساتم می افتم

به دست و پایه عکساتم می افتم

چه جوری ازت دل بکنم نمیشه

حرف جدایی بزنم نمیشه

وقتی تمام خاطرات خوبم

توی همین عکسا خلاصه میشه

چه جوری ازت دل بکنم بتونم

منی که هنوزم به تو بسته به جونم

چه جوری رازی میشی توی چشام

دوباره اشک تنهایی بشونم

روزی نیست که توی این خونه پر از غم نشه

با عکس های تو توی خونه حرفم نشه

همش از این که نیستی گلگی میکنم

اگه بمونی هر کاری بگی میکنم

چیزی نیست که بتونه منو شادم کنه

جز این که قلب تو یک روزی یادم کنه

به اون روزهای تنهایی دیگه برنگرد

غم نبودن تو منو دیونه کرد

غم نبودن تو منو دیونه کرد

چه جوری ازت دل بکنم نمیشه

حرف جدایی بزنم نمیشه

وقتی تمام خاطرات خوبم

توی همین عکسا خلاصه میشه

چه جوری ازت دل بکنم بتونم

منی که  هنوزم به تو بسه جونم

چه جوری رازی میشی توی چشام

دوباره اشک تنهایی بشونم

چه جوری ازت دل بکنم من...

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 14:46 توسط فرزاد باقری| |


ساعت اتاق را خوابانده ام !
.
بی کوک ، بدون باطری
تا حتی هوس یک ثانیه حرکت هم
به سرش نزند . . !
.
.
.
.
.
گورِ پدر دقایق !
.

بی تو بودن شمارش نمیخواهد . . .


نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 14:4 توسط فرزاد باقری| |


مرد که باشی ...




مردونه که دلت بگیره کدوم زن میخواد ارومت کنه !


مردونه که بغض کنی چه زنی توانایی اروم کردنتو داره !


مرد که باشی حق اینارو نداری ...!


مرد که باشی فقط حق داری دردو  تو دلت نگه داری !


مرد که باشی از دور نمای کوه داری !


مــــــغرور , غـــــــــمگین, تنـــــــها


مرد که باشی شب که دلت بگیره یه نخ سیگار روشن میکنی !


خودتو پشت دودش پنهان میکنی !


مرد که باشی ...

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 14:2 توسط فرزاد باقری| |

عاشقانه

همیشه از خودم میپرسم چرا اونایی ک دم از رفاقت میزنن


تو لحظه های بی کسی قیدتو راحت میزنن 


کاش دوستی ادما مثل دوستی دستو چشم بود


اگه دقت کرده باشی هر عضوی از بدن که درد میکنه 


به جاش چشمه که گریه میکنه یا وقتی چشم گریه میکنه 


این دسته که بر میگرده اشک چشمو پاک میکنه 


یه روز از عشقم پرسیدم نظرت در مورد عشق چیه 


عشق غم داره یا شادی میدونید چی گفت ؟؟؟


گفت رضا عشق نه غم داره نه شادی !!!


عشق فقط انتــــــــــــــــــظاره !!!!!!


من بارها به خودم میگم تو طلوع یه


دوست خوب هیچوقت غروبی نیست پس زندگی کن 


به خاطر کسی که دوستش داری....


اما از اینا همه که بگذریم کاش میشد 


به زمانی برگردیم که تنها غم زندگیمون


شکستن نوک مدادمون و ترکیدن بادکنکمون بود 


شاید نقاش خوبی نباشم اما تمام لحظه های 


بی تو بودن درد کشیدم تو نبودی تا ببینی 


از غم تو چی کشیدم 


دیدید تو بازی فوتبال وقتی کسی زمین میخوره 


داور میدود میگه میتونی ادامه بدی


کاش زندگی مثل بازی فوتبال بود تا زمین 


میخوردیم یکی میومد میگفت میتونی ادامه بدی!


من همیشه نگاه مردمو حس کردم 


همیشه مردم با ساکت نگاه کردنشون بهم 


میگفتن خوش به حالش چقد شاده چقد خندونه 


دل مردم چمیدونه که من دنیای دردم 


ادم تنها نشه نمیتونه بفهمه درد تنهایی چیه 


البته منظورم از تنهایی این نیست مردم تنهاش 


بزان  نـه منظورم از تنهایی از خود دور شدنه 


خدانکنه کسی با خودش تـــنها 


باشه چرا که ذره ذره داغون میشه 


همیشه میگن بهترین روزهارو به کسایی هدیه کن که 


تو بدترین روزا کنارت بودن 


اما نه تنها تو بدترین روزها هم کسی کنارم نبوده 


بلکه اگه بهترین روزی هم داشتم همونا خرابش کردن 


حالا فهمیدین چرا نوشته هام اینقد غـــــم دارن!!!!!
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 13:58 توسط فرزاد باقری| |

هیشکه نمیتونه.......

 

                            هیشکی نمیتونه بفهمه که دلم ازچی گرفته


         هیشکی نمیتونه بفهمه که صدام ازچی گرفته


         هیشکی نمیمونه که بامن  توی راهم همسفرشه


         آخه میترسه که بامن   بادل من دربه درشه


      هیشکی نمیدونه که چشمام  چراهمیشه خیسه خیسه


      چراهیشکی حتی یه نامه   واسه من دیگه نمینویسه


      هیشکی نمیدونه که قلبم  تاحالاچند دفعه شکسته

                                                                                                                                                                         هیشکی نمیدونه سر راهش  تاحالا چند دفعه نشسته 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 13:54 توسط فرزاد باقری| |

!!! هزاران دست هم به سویــــــــم دراز شود


پــــــــس خواهم زد


تنــــــــــها


تمنای دستان تـــــــــــو را دارم


بــــــاور کن خیلی حـــــــرف است


، وفـــــــــادار دســـــــــت هایی باشی


که یکبار هم لمســـــــشان نکرده ای


نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 13:16 توسط فرزاد باقری| |